الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
107
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تضادها و تزاحمهاست . پس يا بايد اين جهان نباشد تا موضوع از اصل منتفى گردد و يا بايد مقرون به همين فقدانات و نقصانات و تزاحمها باشد . مثلًا در جهان آفرينش خاك و موجوداتى به نام تخممرغ هست صورت خاكى در تحول و تبديلات به صورت گندم و سبزى و درخت تبديل مىشود . گندم آرد شده و به نان مبدل مىگردد . نان را انسان مىخورد به گوشت بدن و با ساير مجموعهها ، نطفه مىشود و نطفه مراحلى را در رحم مادر طى مىكند علقه ، مضغه و . . . . جنين مىگردد . صورت خاك با صورت بعدى در تضاد و تزاحم است تا صورت خاكى باشد محال است به صورت شاخهء گندم درآيد چرا كه صورتها با هم تضاد و تزاحم دارند . اگر تخم مرغ متحول نشود هرگز جوجه نمىشود . وقتى جوجه مىشود كه صورت تخممرغى را بايد از دست بدهد و در هر صورتى نسبت به صورت بعدى ناقصتر است نطفه نسبت به علقه در مقايسه با انسان ناقصتر و علقه نسبت به مضغه نيز داراى كاستى است نظام احسن بر اين نوع تزاحمها و تضادها استوار است و گرنه نظام منتفى مىشود . اينجاست كه مطلب ديگرى پيش مىآيد و آن اينكه آيا جانب خيرات حقايق اين عالم ، غالب است يا جانب شرور آنها ؟ مثلًا لازمهء وجود آتش و قابليت احتراق برخى از مواد اين است كه در شرايط خاصى احتراق واقع شود . در ميان احتراقها احياناً احتراقهايى است كه شرّ است ، مانند آتشسوزىهاى عمدى و غيرعمدى كه صورت مىگيرد ، ماشين و خانه كسى طعمهء حريق مىگردد ، و اگر آتش نباشد بسيارى از كارها مختل مىگردد بايد محاسبه نمود كه آيا مجموعاً جانب خير و فايدهء آتش غلبه دارد يا جانب شر و زيان آن ؟ آيا آتش بيشتر عامل نظام است يا عامل اختلال ؟ مسلّماً جانب خير در آن غلبه دارد . پس امر داير است ميان اينكه آتش اصلًا وجود نداشته باشد و يا آتش باشد با مجموع خيرات و شرورى كه دارد . زيرا خيرات آن بر شرور غالب مىگردد آنگاه بايد ديد كه مقتضاى حكمت بالغه اين است كه خير كثير فداى [ دفع ] شرّ گردد ؟ يا برعكس ، دفع شر قليل فداى خير كثير گردد ؟